چهارشنبه ۱۶ آوریل ۲۰۰۸
تقدیم به مادرمهربان و پدرنازنینم...
.آن هنگام که انتظار می کشی در پیله ی وجودت پروانه شدن را...
.
.
.
حس عجیب عمیقی ست
چیزی به گنگی پچ پچه ای
در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ
چیزی به عمق اقیانوس
به آرامی یک روز آفتابی قشنگ
دراز کشیده روی شن های سفید ساحل
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
مثل جوانه زدن گندم های شب عید
جوانه می زند گیاه درونم
مثل سر بر آوردن گل از خاک
گل می کند انگار از برهوت جانم
مثل شکفتن غنچه ای
می شکوفم از ژرفای وجود
در آستانه ی تولدم انگار
هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم
حسی عجیب پر ز ترنّم
هر چند مقارن تردید
امان... امان ز بیم و امید!
دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد
چشم هایت را ببند
تا دلم از پی شیطنت چشم هایت
گم نشود
بخوان برای دلم
بخوان برای تک درخت یاسی که
سرک کشیده کنون
از کوچه باغ احساسم
تو و من،
سرود بلبل و ترنم باران
و ترانه ی پر سرود بهاران
حافظ و
تک درخت یاس
و کوچه باغ پر از احساس
و شکوفه های سرمست گیلاس
مست می شوم
گیج می روم
دارم چَرت وپَرت می گویم
چشم هایم را می بندم
تو بخوان...
صدای تو می پیچد در کوچه های درونم
که می خوانی تفال حافظ را
و دل من پروانه می شود
"...
گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد...
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد"
دل نوشته های Maryam باران در ساعت 21:22
(8) حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
پیام: 8
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
صحنه خيلى قشنگى رازيبا به تصوير كشيدى
By Nahid, at
۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۱۹
دارم چَرت وپَرت می گویم, shayad charando parand shaeraneh tar bashe:)
By Nahid, at
۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۲۱
چه غریبانه و زیبا گفتی.
همین
می شد نوا زد یا سه گاه...
By آوای دوست, at
۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۰۸
salam banoo
tavalodat mobarak!
By , at
۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۹:۴۹
tavalodet mobarak azizam :)
By , at
۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۰:۳۸
پیچش پیچکت بدیع و شاعرانه بود. مباد که جای پایش وجود نازنینت را آزاری رساند.
به او پیغامی ده، گو که آرام و آهسته رود که بر وجود و جان ما می رود.
تولد عزیزتر از جانمان بر او، همسرش و دوستانش مبارک باد
By M. Kazem, at
۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۲:۰۰
ممنون از همه ی عزیزانم :)
By Maryam باران, at
۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱:۴۷
و من احساس سرخی می کنم چندیست،
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم...
کاش میشد همهء تردیدها را سپرد به دست امید،
که حس قشنگی است هم آغوشي زمين با آفتاب!
شهیده.
By , at
۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۲۱

لینک دائم به این نوشته
March 2008
April 2008
June 2008
July 2008
August 2008
October 2008
December 2008
January 2009
May 2009
June 2009
September 2009
April 2010
تقدیم به مادرمهربان و پدرنازنینم...
.آن هنگام که انتظار می کشی در پیله ی وجودت پروانه شدن را...
.
.
.
حس عجیب عمیقی ست
چیزی به گنگی پچ پچه ای
در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ
چیزی به عمق اقیانوس
به آرامی یک روز آفتابی قشنگ
دراز کشیده روی شن های سفید ساحل
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
مثل جوانه زدن گندم های شب عید
جوانه می زند گیاه درونم
مثل سر بر آوردن گل از خاک
گل می کند انگار از برهوت جانم
مثل شکفتن غنچه ای
می شکوفم از ژرفای وجود
در آستانه ی تولدم انگار
هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم
حسی عجیب پر ز ترنّم
هر چند مقارن تردید
امان... امان ز بیم و امید!
دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد
چشم هایت را ببند
تا دلم از پی شیطنت چشم هایت
گم نشود
بخوان برای دلم
بخوان برای تک درخت یاسی که
سرک کشیده کنون
از کوچه باغ احساسم
تو و من،
سرود بلبل و ترنم باران
و ترانه ی پر سرود بهاران
حافظ و
تک درخت یاس
و کوچه باغ پر از احساس
و شکوفه های سرمست گیلاس
مست می شوم
گیج می روم
دارم چَرت وپَرت می گویم
چشم هایم را می بندم
تو بخوان...
صدای تو می پیچد در کوچه های درونم
که می خوانی تفال حافظ را
و دل من پروانه می شود
"...
گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد...
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد"
.آن هنگام که انتظار می کشی در پیله ی وجودت پروانه شدن را...
.
.
.
حس عجیب عمیقی ست
چیزی به گنگی پچ پچه ای
در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ
چیزی به عمق اقیانوس
به آرامی یک روز آفتابی قشنگ
دراز کشیده روی شن های سفید ساحل
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
مثل جوانه زدن گندم های شب عید
جوانه می زند گیاه درونم
مثل سر بر آوردن گل از خاک
گل می کند انگار از برهوت جانم
مثل شکفتن غنچه ای
می شکوفم از ژرفای وجود
در آستانه ی تولدم انگار
هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم
حسی عجیب پر ز ترنّم
هر چند مقارن تردید
امان... امان ز بیم و امید!
دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد
چشم هایت را ببند
تا دلم از پی شیطنت چشم هایت
گم نشود
بخوان برای دلم
بخوان برای تک درخت یاسی که
سرک کشیده کنون
از کوچه باغ احساسم
تو و من،
سرود بلبل و ترنم باران
و ترانه ی پر سرود بهاران
حافظ و
تک درخت یاس
و کوچه باغ پر از احساس
و شکوفه های سرمست گیلاس
مست می شوم
گیج می روم
دارم چَرت وپَرت می گویم
چشم هایم را می بندم
تو بخوان...
صدای تو می پیچد در کوچه های درونم
که می خوانی تفال حافظ را
و دل من پروانه می شود
"...
گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد...
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد"
دل نوشته های Maryam باران در ساعت 21:22
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
صحنه خيلى قشنگى رازيبا به تصوير كشيدى
By Nahid, at ۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۱۹
دارم چَرت وپَرت می گویم, shayad charando parand shaeraneh tar bashe:)
By Nahid, at ۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۲۱
چه غریبانه و زیبا گفتی.
همین
می شد نوا زد یا سه گاه...
By آوای دوست, at ۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۰۸
salam banoo
tavalodat mobarak!
By , at ۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۹:۴۹
tavalodet mobarak azizam :)
By , at ۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۰:۳۸
پیچش پیچکت بدیع و شاعرانه بود. مباد که جای پایش وجود نازنینت را آزاری رساند.
به او پیغامی ده، گو که آرام و آهسته رود که بر وجود و جان ما می رود.
تولد عزیزتر از جانمان بر او، همسرش و دوستانش مبارک باد
By M. Kazem, at ۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۲:۰۰
ممنون از همه ی عزیزانم :)
By Maryam باران, at ۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱:۴۷
و من احساس سرخی می کنم چندیست،
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم...
کاش میشد همهء تردیدها را سپرد به دست امید،
که حس قشنگی است هم آغوشي زمين با آفتاب!
شهیده.
By , at ۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۲۱


