باران


خداحافظ رفیق باغ و گلشن

خداحافظ

تمام خاطرات تار و روشن...

خـانه

روزنوشت

اشعـار

به روايت تصوير

تماس

This text will be replaced by the flash music player.

رنگ شهر آشوب

پيوندهای روزانه

آشفته بازاری است
دلم، فکرم...

شور مستی

برید باد صبا

و حرف هایی که در
دلم ماند

سیاه یا سفید؟ بی رنگ

با کویر

بر همانیم که بودیم

عینکی

خانه ام ابری است

شيدايی

با مخاطب های آشنا

آوای راحیل سرزمین
غروب

کتیبه زخم

وداع

مژگان بانو

نامه های عاشقانه
یک پیامبر

خون... خامه...
آدمک

فلک را سقف بشکافیم
درای

شاعرانه
مکتوب

نوشته های پيشين
March 2008 April 2008 June 2008 July 2008 August 2008 October 2008 December 2008 January 2009 May 2009 June 2009 September 2009 April 2010
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
مرداد ١٣٨٥
تير ١٣٨٥
خرداد ١٣٨٥
اردىبهشت ١٣٨٥
فروردين ١٣٨٥
دى ١٣٨٤
آذر ١٣٨٤
آبان ١٣٨٤
مهر ١٣٨٤
شهريور ١٣٨٤
تير ١٣٨٤
اردىبهشت ١٣٨٤
فروردین ١٣٨٤
اسفند ١٣٨٣
بهمن ١٣٨٣
دی ١٣٨٣
آذر ١٣٨٣
شهریور ١٣٨٣
مرداد ١٣٨٣
تیر ١٣٨٣
خرداد ١٣٨٣
اردیبهشت ١٣٨٣
فروردین ١٣٨٣
اسفند ١٣٨٢
مهر ١٣٨٢
شهریور ١٣٨٢
مرداد ١٣٨٢
تیر ١٣٨٢
خرداد ١٣٨٢
ارديبهشت ١٣٨٢
فروردین ١٣٨٢
اسفند ١٣٨١
بهمن ١٣٨١
دی ١٣٨١
آذر ١٣٨١
از ١٣آبان ١٣٨١  

تهران

واشنگتن

اشتراک در
پیامها [Atom]

چهارشنبه ۱۶ آوریل ۲۰۰۸

تقدیم به مادرمهربان و پدرنازنینم...

.آن هنگام که انتظار می کشی در پیله ی وجودت پروانه شدن را...
.
.
.
حس عجیب عمیقی ست
چیزی به گنگی پچ پچه ای
در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ
چیزی به عمق اقیانوس
به آرامی یک روز آفتابی قشنگ
دراز کشیده روی شن های سفید ساحل

حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
مثل جوانه زدن گندم های شب عید
جوانه می زند گیاه درونم
مثل سر بر آوردن گل از خاک
گل می کند انگار از برهوت جانم
مثل شکفتن غنچه ای
می شکوفم از ژرفای وجود

در آستانه ی تولدم انگار
هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم

حسی عجیب پر ز ترنّم
هر چند مقارن تردید
امان... امان ز بیم و امید!

دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد
چشم هایت را ببند
تا دلم از پی شیطنت چشم هایت
گم نشود
بخوان برای دلم
بخوان برای تک درخت یاسی که
سرک کشیده کنون
از کوچه باغ احساسم

تو و من،
سرود بلبل و ترنم باران
و ترانه ی پر سرود بهاران
حافظ و
تک درخت یاس
و کوچه باغ پر از احساس
و شکوفه های سرمست گیلاس
مست می شوم
گیج می روم

دارم چَرت وپَرت می گویم
چشم هایم را می بندم
تو بخوان...
صدای تو می پیچد در کوچه های درونم
که می خوانی تفال حافظ را
و دل من پروانه می شود

"...
گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد...
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد"


(8) حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو پیام: 8

حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم

صحنه خيلى قشنگى رازيبا به تصوير كشيدى

By Anonymous Nahid, at ۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۱۹  

دارم چَرت وپَرت می گویم, shayad charando parand shaeraneh tar bashe:)

By Anonymous Nahid, at ۱۶ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۲۳:۲۱  

چه غریبانه و زیبا گفتی.
همین
می شد نوا زد یا سه گاه...

By Anonymous آوای دوست, at ۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۰۸  

salam banoo
tavalodat mobarak!

By Anonymous maede, at ۱۷ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۹:۴۹  

tavalodet mobarak azizam :)

By Anonymous safoora, at ۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۰:۳۸  

پیچش پیچکت بدیع و شاعرانه بود. مباد که جای پایش وجود نازنینت را آزاری رساند.
به او پیغامی ده، گو که آرام و آهسته رود که بر وجود و جان ما می رود.
تولد عزیزتر از جانمان بر او، همسرش و دوستانش مبارک باد

By Blogger M. Kazem, at ۱۸ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۲:۰۰  

ممنون از همه ی عزیزانم :)

By Blogger Maryam باران, at ۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱:۴۷  

و من احساس سرخی می کنم چندیست،

و من از چند شبنم پیش در خوابم

نزول عشق را دیدم...


کاش میشد همهء تردیدها را سپرد به دست امید،
که حس قشنگی است هم آغوشي زمين با آفتاب!


شهیده.

By Anonymous شهیده, at ۲۰ آوریل ۲۰۰۸، ساعت ۱۱:۲۱  

حال برای جون تویی اگر که لایقم بگو

لینک دائم به این نوشته



March 2008 April 2008 June 2008 July 2008 August 2008 October 2008 December 2008 January 2009 May 2009 June 2009 September 2009 April 2010

Copyright © 2002 by Moravvej.com.All rights reserved.