دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹
پاییزانه 2
دوشنبه 6 مهر 1388
گل یاسم
روی ایوان کوچک خانه مان ایستاده ام و تو را در آغوش گرفته ام. نسیم خنک مهرانه پوست لطیفت را می نوازد و آفتاب ملایم پاییزی تو را که محکم به آغوش من چسبیده ای گرم می کند. سرت را روی شانه ام گذاشته ای و چشمان زیبایت را کمی تنگ کرده ای و به بازی برگ و باد می نگری. دو سه تا شاخه در میان تک برگ نارنجی یا زردی بین برگ های سبز درختان دیده می شود و این نسیم خنک که کم کم باد می شود خبر از سوز سرد و خشک خزان می دهد که در راه است. صدای رقص برگ و باد تو را مشغول خود کرده است. کم کمک نم نم بارانی می گیرد. دست کوچکت را در دستانم می گیرم تا ترنم باران را بر انگشتان کوچک ظریفت احساس کنی. می گویم: "باران"...
در چشم هایم نگاه می کنی...
زندگی ام با تو پاییز ندارد، بهارکم...
دل نوشته های Maryam باران در ساعت 15:44
(13) حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
پیام: 13
دختر تو بودن حتما سعادت بزرگیست باران .
By , at
۱ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۱۹
سلام مریم جان، نمی دانم چه بگویم، خوش به حال یاسمنت...کجایی دختر؟ خیلی این روزها به درد دل کردن با تو احتیاج دارم.. بد جوری به یادت هستم
By , at
۲۶ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۷:۳۳
سلام مریم جان، نمی دانم چه بگویم، خوش به حال یاسمنت...کجایی دختر؟ خیلی این روزها به درد دل کردن با تو احتیاج دارم.. بد جوری به یادت هستم
By , at
۲۶ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۷:۳۳
سلام مریم جان ! خوبی ؟ خانواده خوبن؟کوچولو خوبه؟ یاد گذشته هاافتاده بودم گفتم یه سر به وبلاگت بزنم مثل اینکه سرت خیلی شلوغه که دیر به روز می کنی! چه خبر ها خانوم ؟چه کارا می کنی ؟امیدوارم همیشه موفق باشی
By , at
۲۳ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۵۳
الهی سایه ی مریم بر سر یاس بماندتاابد
By , at
۸ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۹:۴۱
سلام
بزن باران بشوي آلودگي را
زدامان بلند روزگاران...
مطالب شما را مطالعه کردم و بسیار لذت بردم...
به وبلاگ ما هم سری بزنید ..باران را به تصویر کشیده ایم
http://deyaremehr.blogfa.com/
By , at
۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۱۳
تصور دستان صورتیش زیر بارون همه جا رو سبز می کنه... حق داری این بهار دایمی را لمس کنی
By خزر, at
۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۱۳
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح/ بوی گیسوی تو آن مونس جانست که بود*** مریم جان سلام.خوبی؟ منو که یادت هست از بچه های دانشکده حقوقم...دلم خیلی برات تنگ شده.چند وقت پیش با سارا و بعدترش با فائزه کلی یادت کردیم...اگه اومدی ایران حتماً خبرم کن*به امید دیدار
salari_pardis@yahoo.com
By , at
۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۸:۴۴
سلام
سایت زیبایی دارید!!
By , at
۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۲۶
خدا حافظش باشد ان شاء الله ..
و الله خیر حافظ و هو الرحم الراحمین ...
.
.
By Enkratic, at
۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۴۶
سلام خوبین؟ وب قشنگی دارین ممنون میشم یه سری به منم بزنین منتظرتونم
By javad, at
۱ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲:۵۵
سلام
فکرشو بکن
از پاییز تا حالا اون قدر ننوشتی که دیگه بهار شده
سال نو رو خدمتتون تبرک عرض می کنم
امیدوارم سالی سرشار از موفقیت داشته باشین
شادزی
By احسان پرسا, at
۲۹ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲:۵۳
سلام
متن زیباتون رو خوندم ...زنده باشید
بااجازه لینک می کنم وبتون رو ...
By زیتون تلخ, at
۲ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۶:۱۲

لینک دائم به این نوشته
March 2008
April 2008
June 2008
July 2008
August 2008
October 2008
December 2008
January 2009
May 2009
June 2009
September 2009
April 2010
پاییزانه 2
دوشنبه 6 مهر 1388
گل یاسم
روی ایوان کوچک خانه مان ایستاده ام و تو را در آغوش گرفته ام. نسیم خنک مهرانه پوست لطیفت را می نوازد و آفتاب ملایم پاییزی تو را که محکم به آغوش من چسبیده ای گرم می کند. سرت را روی شانه ام گذاشته ای و چشمان زیبایت را کمی تنگ کرده ای و به بازی برگ و باد می نگری. دو سه تا شاخه در میان تک برگ نارنجی یا زردی بین برگ های سبز درختان دیده می شود و این نسیم خنک که کم کم باد می شود خبر از سوز سرد و خشک خزان می دهد که در راه است. صدای رقص برگ و باد تو را مشغول خود کرده است. کم کمک نم نم بارانی می گیرد. دست کوچکت را در دستانم می گیرم تا ترنم باران را بر انگشتان کوچک ظریفت احساس کنی. می گویم: "باران"...
در چشم هایم نگاه می کنی...
زندگی ام با تو پاییز ندارد، بهارکم...
دل نوشته های Maryam باران در ساعت 15:44
دختر تو بودن حتما سعادت بزرگیست باران .
By , at ۱ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۱۹
سلام مریم جان، نمی دانم چه بگویم، خوش به حال یاسمنت...کجایی دختر؟ خیلی این روزها به درد دل کردن با تو احتیاج دارم.. بد جوری به یادت هستم
By , at ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۷:۳۳
سلام مریم جان، نمی دانم چه بگویم، خوش به حال یاسمنت...کجایی دختر؟ خیلی این روزها به درد دل کردن با تو احتیاج دارم.. بد جوری به یادت هستم
By , at ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۷:۳۳
سلام مریم جان ! خوبی ؟ خانواده خوبن؟کوچولو خوبه؟ یاد گذشته هاافتاده بودم گفتم یه سر به وبلاگت بزنم مثل اینکه سرت خیلی شلوغه که دیر به روز می کنی! چه خبر ها خانوم ؟چه کارا می کنی ؟امیدوارم همیشه موفق باشی
By , at ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۵۳
الهی سایه ی مریم بر سر یاس بماندتاابد
By , at ۸ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۹:۴۱
سلام
بزن باران بشوي آلودگي را
زدامان بلند روزگاران...
مطالب شما را مطالعه کردم و بسیار لذت بردم...
به وبلاگ ما هم سری بزنید ..باران را به تصویر کشیده ایم
http://deyaremehr.blogfa.com/
By , at ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۱۳
تصور دستان صورتیش زیر بارون همه جا رو سبز می کنه... حق داری این بهار دایمی را لمس کنی
By خزر, at ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۱۳
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح/ بوی گیسوی تو آن مونس جانست که بود*** مریم جان سلام.خوبی؟ منو که یادت هست از بچه های دانشکده حقوقم...دلم خیلی برات تنگ شده.چند وقت پیش با سارا و بعدترش با فائزه کلی یادت کردیم...اگه اومدی ایران حتماً خبرم کن*به امید دیدار
salari_pardis@yahoo.com
By , at ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۸:۴۴
سلام
سایت زیبایی دارید!!
By , at ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۰:۲۶
خدا حافظش باشد ان شاء الله ..
و الله خیر حافظ و هو الرحم الراحمین ...
.
.
By Enkratic, at ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۵:۴۶
سلام خوبین؟ وب قشنگی دارین ممنون میشم یه سری به منم بزنین منتظرتونم
By javad, at ۱ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲:۵۵
سلام
فکرشو بکن
از پاییز تا حالا اون قدر ننوشتی که دیگه بهار شده
سال نو رو خدمتتون تبرک عرض می کنم
امیدوارم سالی سرشار از موفقیت داشته باشین
شادزی
By احسان پرسا, at ۲۹ مارس ۲۰۱۰، ساعت ۲:۵۳
سلام
متن زیباتون رو خوندم ...زنده باشید
بااجازه لینک می کنم وبتون رو ...
By زیتون تلخ, at ۲ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۶:۱۲

