باران


خداحافظ رفیق باغ و گلشن

خداحافظ

تمام خاطرات تار و روشن...

خـانه

روزنوشت

اشعـار

به روايت تصوير

تماس

This text will be replaced by the flash music player.

رنگ شهر آشوب

پيوندهای روزانه

آشفته بازاری است
دلم، فکرم...

شور مستی

برید باد صبا

و حرف هایی که در
دلم ماند

سیاه یا سفید؟ بی رنگ

با کویر

بر همانیم که بودیم

عینکی

خانه ام ابری است

شيدايی

با مخاطب های آشنا

آوای راحیل سرزمین
غروب

کتیبه زخم

وداع

مژگان بانو

نامه های عاشقانه
یک پیامبر

خون... خامه...
آدمک

فلک را سقف بشکافیم
درای

شاعرانه
مکتوب

نوشته های پيشين
March 2008 April 2008 June 2008 July 2008 August 2008 October 2008 December 2008 January 2009 May 2009 June 2009 September 2009 April 2010
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
دی ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
مرداد ١٣٨٥
تير ١٣٨٥
خرداد ١٣٨٥
اردىبهشت ١٣٨٥
فروردين ١٣٨٥
دى ١٣٨٤
آذر ١٣٨٤
آبان ١٣٨٤
مهر ١٣٨٤
شهريور ١٣٨٤
تير ١٣٨٤
اردىبهشت ١٣٨٤
فروردین ١٣٨٤
اسفند ١٣٨٣
بهمن ١٣٨٣
دی ١٣٨٣
آذر ١٣٨٣
شهریور ١٣٨٣
مرداد ١٣٨٣
تیر ١٣٨٣
خرداد ١٣٨٣
اردیبهشت ١٣٨٣
فروردین ١٣٨٣
اسفند ١٣٨٢
مهر ١٣٨٢
شهریور ١٣٨٢
مرداد ١٣٨٢
تیر ١٣٨٢
خرداد ١٣٨٢
ارديبهشت ١٣٨٢
فروردین ١٣٨٢
اسفند ١٣٨١
بهمن ١٣٨١
دی ١٣٨١
آذر ١٣٨١
از ١٣آبان ١٣٨١  

تهران

واشنگتن

اشتراک در
پیامها [Atom]

دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹

پاییزانه 2

دوشنبه 6 مهر 1388

گل یاسم

روی ایوان کوچک خانه مان ایستاده ام و تو را در آغوش گرفته ام. نسیم خنک مهرانه پوست لطیفت را می نوازد و آفتاب ملایم پاییزی تو را که محکم به آغوش من چسبیده ای گرم می کند. سرت را روی شانه ام گذاشته ای و چشمان زیبایت را کمی تنگ کرده ای و به بازی برگ و باد می نگری. دو سه تا شاخه در میان تک برگ نارنجی یا زردی بین برگ های سبز درختان دیده می شود و این نسیم خنک که کم کم باد می شود خبر از سوز سرد و خشک خزان می دهد که در راه است. صدای رقص برگ و باد تو را مشغول خود کرده است. کم کمک نم نم بارانی می گیرد. دست کوچکت را در دستانم می گیرم تا ترنم باران را بر انگشتان کوچک ظریفت احساس کنی. می گویم: "باران"...
در چشم هایم نگاه می کنی...

زندگی ام با تو پاییز ندارد، بهارکم...


لینک دائم به این نوشته



شنبه ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹

پاییزانه 1

شنبه 4 مهر 1388

کودکانه ام

هوا امروز خیلی غم دارد. آسمان ابری است و میل باران دارد. مثل آسمان دل من. مامان را ساعتی پیش رساندیم فرودگاه. تو با چه شادی خنده می کردی و دست تکان می دادی وقتی مامان برایت دست تکان می دادند. گمان می کردی این هم بازی است. خوش به حالت گلم. چه خوب که نمی دانی معنی خداحافظ را... رفتن را...


لینک دائم به این نوشته



March 2008 April 2008 June 2008 July 2008 August 2008 October 2008 December 2008 January 2009 May 2009 June 2009 September 2009 April 2010

Copyright © 2002 by Moravvej.com.All rights reserved.