ساقي
ياران كجاست ساقي؟ آخر تهي ست جامم
در حسرت وصالش آمد به تاب جانم
با اين هم نيازم ، وين سوز پرگدازم
يارم شكست جامم ، از من گسست يارم
از من فراغ دارد آن آهوي سيه چشم
من هم فراغ دارم از غير از او در عالم
دل را به عشوه خون كرد ، جان را ز تن برون كرد
آتش درون سينه ، دودست بر زبانم
من با كه گويم اين راز تا كي توان نهفتن؟!
جانم فداي او شد ، بي او نمي توانم
اي مهربان به عالم ، نامهربان تو با من
تا كي كشم جفايت بنواز با نگاهم
دل سروده های مریم مروّج فرشی
شمس الضحیحسام الدین سراج
استفاده از مطالب این سایت با ذکر آدرس کامل مجاز می باشد.